پست‌ها

نمایش پست‌ها از اوت, ۲۰۲۵

دودنامه ؛ زايش سبكي تازه در شعر معاصر ايران

 در جهان پرآشوب امروز، شعر تنها برای زیبایی واژه‌ها زاده نمی‌شود؛ شعر فریاد است، اعتراض است، و خاکستری‌ست بر شانه‌های تاریخ. از دل این نیاز، سبک شعری «دودنامه» سر برآورده است؛ سبکی نو که به‌دست صادق رامش شکل گرفت و در بطن خود ترکیبی از فلسفه، سیاست، اعتراض و تصویرسازی‌های تیره و لایه‌مند را حمل می‌کند. ویژگی‌های شعر دودنامه واژگان اغلب پشت دود و خاکستر پنهان می‌شوند؛ همان جایی که معنا چندلایه و پیچیده می‌شود. محوریت بر سیاهی، زوال، انزجار و نقد قدرت است. زبان نه روایت‌گر، که دکلمه‌وار و کوبنده است؛ گویی برای فریاد در میدان ساخته شده. به‌جای تکیه بر موسیقی ظاهری، بیشتر بر ریتم درونی و ضربه‌ی واژه‌ها استوار است. جایگاه دودنامه در شعر معاصر اگر موج نو، شعر سپید شاملو و شعر حجم هرکدام دریچه‌ای تازه گشودند، دودنامه نیز پنجره‌ای دیگر است: پنجره‌ای از سایه، خاکستر و اعتراض. در این سبک، کلمات به‌سان آجرهای دیواری ترک‌خورده‌اند که پشتشان حقیقتی خاموش نفس می‌کشد. نمونه‌ای کوتاه « دیوارها، با جوخه‌ی شعار رنگ شده‌اند؛ اما در هر حفره‌ی آسفالت، ریشه‌ی انزجار می‌جوشد. »

یکمهه

 یکمهه،   ره‌ماشین از میان خاکت گذشت   بی‌آنکه بایستد برای سلامی،   ردّی از گرد برجای گذاشت   که هنوز بر گیسوی کودکانت پیداست.   چشمه‌ای فصلی داری   که در بهار می‌جوشد،   اما در تابستان   به قبرستان اجدادی می‌پیوندد،   جایی که نام‌ها   زیر سنگ‌ها خوابیده‌اند،   و تنها زنگوله‌ی گله   به یادشان آواز می‌خواند.   کنار،   با میوه‌ی شیرینش،   سایه می‌افکند بر دست‌کنا و جابالون،   اما نان   هنوز در سفره‌ها غایب است.   کارخانه‌ی سیمان   خاک تو را به غبار بدل کرده است،   و آسماری،   کوه مقدس،   دیگر به‌جای پناه،   شاهد خاموش و سنگین ماست.   یکمهه،   ای زادگاه اجداد،   ای خواب‌های ناتمام،   ره‌ماشین می‌گذرد   و تو را پشت سر جا می‌گذارد،   اما نامت   در سینه‌ی ما   مثل زنگوله‌ای   خاموش نمی‌شود. صادق رامش